• آب و هوا
  • فلزات گرانبها
  • ارز (افغانی)
دو انقلاب در یک ثور
تاریخ:۱۲:۲۱ - ۱۴۰۰/۰۲/۰۷ کدخبر: ۱۴۰۰۰۲۰۷۰۰۰۳۶۵
کودتای هفت ثور که سران حزب دموکراتیک خلق آن را «انقلاب دوران‌ساز»یاد می‌کردند و پیروزی حکومت مجاهدین در 8 ثور که از آن با نام «انقلاب اسلامی» یاد می‌شود؛ از مهم‌ترین حوادث تاریخی افغانستان در یک قرن اخیر محسوب می‌شود.

به گزارش خبرنگار سایت افغانستان خبرگزاری فارس، «بصیراحمد حسین‌زاده» از نویسندگان افغانستانی در صفحه فیس‌بوک خود یادداشتی را درباره دو روز مهم تاریخ افغانستان یعنی هفتم و هشتم اردیبهشت (ثور) منتشر کرده است.

حسین‌زاده در اینباره نوشته است: هر چند که حادثه هفت و هشت ثور اینک به تاریخ پیوسته و تا به امروز، افغانستان با تاثیر از این دو حادثه فراز و فرود های بی شماری را پشت سر گذاشته است.
اینک اما روزگار دیگری است و آنان که به خاطر آرمان ها و ایدئولوژی های که به آن باورمند بودند و سال های متمادی، خون های زیادی را بر زمین ریختند؛ حالا در یک جبهه واحد، در کنار هم فعالیت سیاسی می کنند و از دموکراسی و جامعه چند صدایی صحبت می کنند. و همه در کنار یکدیگر از قربانیان سه دهه جنگ و خون های ریخته شده، تجلیل می کنند.
تجاوز ارتش سرخ به افغانستان، جنگ های داخلی، ظهور گروه طالبان، کشته و آواره شدن چند میلیون نفر از مردم، ویرانی و فروپاشی ساختارهای اجتماعی و مدیریتی و تحولات بعد از 11 سپتامبر از جمله رویداد هایی هستند که از دل آن دو حادثه تاریخی بیرون آمدند.
نوشته حاضر روایت کننده آن سال‌های پر آشوب است.

آغاز انقلاب
برای اولین بار کلمه «انقلاب» توسط، سران حزب دموکراتیک خلق افغانستان بر سر زبانها افتاد، در طول تاریخ افغانستان، حزب دموکراتیک خلق منسجم ترین حزبی بود، که موفق شد قدرت را به وسیله کودتا و بقول خود آنها «انقلاب دوران ساز هفت ثور» در این کشور در دست بگیرد. این حزب درسراسر دوره مشروطیت ظاهر شاه، برای نفوذ در میان دانشجویان، و نیروهای مسلح می کوشید.
حزب دموکراتیک خلق، با سرعت شگفت انگیزی در ارتش و پلیس افغانستان رخنه کرد و توانست در کودتای نظامی 26 سرطان (تیر) سال 1352 خورشیدی، که سردار داوود خان را به قدرت رساند، نقش ایفا کند. 
بعد از روی کار آمدن نظام جمهوری در افغانستان، فعالیت حزب دموکراتیک خلق دامنه بیشتری یافت و بعضی از رهبران این حزب در کابینه داوود خان پست های کلیدی گرفتند. 
اما بعد از سفر داوود به شوروی و بر خورد تندی که به خاطر دخالت آن کشور در امور افغانستان میان او و برژنف در هنگام مذاکرات رخ داد، داوود، موضع خود را تغییر داد. او سفر به کشورهای مصر، ایران، پاکستان و عربستان را که همه از هم پیمانان آمریکا بودند آغاز کرد و سیاست های خود را در قبال حزب دموکراتیک خلق و کشور شوروی تغییر داد. 
داوود خان در راه بازگشت از ایران در یک سخنرانی در شهر هرات «ایدئولوژی های وارداتی» را که اشاره مستقیمی به حزب خلق داشت، محکوم کرد و به دنبال آن اعضای حزب دموکراتیک خلق را از کابینه خود بیرون کرد. او ارتش را از وجود بیش از دویست نفر از افسرانی که در شوروی تحصیل کرده بودند، پاکسازی کرد. 
دولت شوروی وقتی متوجه این کار شد، تلاش کرد که جناح خلق و پرچم را بر علیه داوود بشوراند و نخست از آنها خواست که دست به اتحاد بزنند. 
گروه خلق و پرچم با هم به گفتگو پرداختند و دو باره در کنار هم در حزب دموکراتیک خلق به فعالیت پرداختند. یک بار دیگر نورمحمد تره کی را به عنوان منشی حزب انتخاب کردند. 
با وجود اتحاد دو جناح خلق و پرچم، این دو گروه هنوز هم دسته بندی های خود را داشتند و تره کی و امین رهبران جناح خلق، و کارمل رهبر جناح پرچم به حساب می آمد. 
ترور خیبر
در آخرین روزهای حکومت داوود خان، میراکبر خیبر یکی از سران حزب دموکراتیک خلق وابسته به جناح پرچم در کابل به قتل رسید. حزب دموکراتیک خلق، مراسم خاکسپاری او را به تظاهرات سیاسی بر علیه دولت مبدل کرد و داوود خان را مسئول مرگ خیبر معرفی کرد. 
به دنبال این حادثه، داوود خان دستور داد تا هفت تن از سران حزب دموکراتیک خلق (نور محمد تره کی، ببرک کارمل، دکتر شاه ولی، دستگیر پنجشیری، عبدالحکیم شرعی و دکتر ضمیر صافی ) را بازداشت کنند. 
حفیظ الله امین نیز باید بازداشت می شد ولی برای چند ساعت بازداشت خود را با نفوذی که در دستگاه پلیس داشت به تاخیر انداخت تا زمینه کودتا را فراهم کند. 
کودتای خونین
سرانجام در7 ثور 1357 خورشیدی، حزب دموکراتیک خلق با یک کودتای نظامی و خونین، داوود خان و اعضای خانواده او را به قتل رساند و قدرت را به دست گرفت. 
این حزب قانون اساسی داوود خان را لغو کرد و نظام جمهوری او را به جمهوری دموکراتیک خلق تغییر نام داد.
اولین اعلامیه حزب دمکراتیک خلق بعد از رسیدن به قدرت، از رادیو کابل پخش شد: «سردار داوود خان آخرین فرد خاندان مستبد سلطنتی نادرخان، این عوام فریب بی نظیر تاریخ و خائن به اراده خلق افغانستان از میان رفت. حاکمیت ملی بعد از این به شما خلق نجیب افغانستان تعلق دارد. دفاع از دستاوردهای انقلاب، از بین بردن هواخواهان این سردار مستبد و ستمگر، وظیفه فرد فرد مردمان شرافتمند افغانستان است.» 
حزب دموکراتیک خلق تنها حزب سیاسی افغانستان معرفی شد و تره کی رئیس جمهور، نخست وزیر و رئیس شورای انقلابی شد. مقامات دولتی نیز بین دو جناح خلق و پرچم تقسیم شد. 
بعد از کودتای 7 ثور، حزب دموکراتیک خلق به قدرت رسید و شورای انقلابی توسط حزب تشکیل شد و این شورا در اولین فرمان، اینگونه اعلام کرد: «شورای انقلابی ج. د. ا. در اولین جلسه خود نورمحمد تره کی، شخصیت بزرگ ملی و انقلابی افغانستان را به حیث رئیس شورای انقلابی ج. د. ا. که در عین حال، رئیس حکومت نیز می باشد، انتخاب کرد». 
اصلاحات انقلابی 
اصلاحات انقلابی در عرصه های اقتصادی و اجتماعی از مواردی بود که حکومت کودتا، سخت بر آن پافشاری می کرد.
تقسیم زمین بین دهقانان، لغو یا تخفیف طلب زمین داران بزرگ و سودجویان از دهقانان، برابری زن و مرد، آموزش اجباری سواد برای زنان، لغو شیربها و کاهش مصارف عروسی از مواردی بود که توسط فرمان های پی در پی حکومت تره کی صادر می شد. 
برخی از این فرمان ها می توانست در صورت توجه به شرایط واقعی محیط، جامعه و وضع قانون از مجرای حقیقی آن، سودمند باشد.
ولی از آنجایی که طبقه کارگر صنعتی در افغانستان وجود نداشت و جامعه مسلمان و قبیله ای افغانستان با جامعه صنعتی شوروی و اروپا، تفاوت بسیار داشت تره کی هر چند که دست به اقدامات خونینی زد ولی نتوانست که در پیشبرد اصلاحات خود موفق شود.
اگر چه تا هنوز برخی از سران حزب دموکراتیک خلق باور دارند که، در تدوین برنامه های این حزب «ویژگی های جامعه افغانستان در نظرگرفته شده بود» و این برنامه ها، «کاملاً رنگ ملی داشت» اما بسیاری از پژوهشگران، این برنامه ها را «امتداد طرح ها و شعارهای اردوگاه شرق در دوران جنگ سرد و فعالیت جنبش های سوسیالیستی در قرن گذشته می دانند، که در ظاهر ملی می نمود، اما در ماهیت و جزئیات، هیچ نوع سازگاری با ویژگی های دینی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و قبیله ای جامعه افغانستان نداشت، زیرا محصول و زاده اندیشه و فرهنگ جوامع دیگر و با اوضاع و ویژگی های کاملاً متفاوت بود.»
فرمان«انقلابی» به سرعت از سوی حکومت کودتا منتشر می شد، و آنها می خواستند از این طریق ایدئولوژی مارکسیزم را در جامعه منتشر کنند، اما از آنجایی که این فرمان ها با واقعیت های جامعه افغانستان، بیگانه بود، نتیجه کاملاً معکوس داد، و فاصله میان مردم و حزب دمکراتیک خلق را وسیع تر کرد و در نهایت باعث شد که مردم علیه آن دست به شورش بزنند.
حذف پرچم
سران حزب دموکراتیک، (جناح خلق و پرچم) که قبلا بر اثر فشارهای موجود از سوی شوروی و به خاطر کسب قدرت دست به اتحاد زده بودند. بعد از رسیدن به قدرت دوباره اختلافات آنها نمایان شد.
سران حزب خلق که «انقلاب هفت ثور» را نتیجه زحمات خود می دانستند و همیشه سران پرچم را به محافظه کاری متهم می کردند، بعد از حدود دو ماه سران پرچم را به خارج از افغانستان تبعید کردند و حتی به این تبعید هم بسنده نکرده و آنها را به اتهام کودتا دستگیر و زندانی ساختند و از ساختار قدرت حذف و عناصر خلقی را جایگزین آنها نمودند.
نورمحمد تره کی در سنبله 1358 جهت شرکت در کنفرانس غیر متعهدها به هاوانا رفت و در راه بازگشت، در شوروی با برژنف و سایر مقامات آن کشور دیدار کرد. 
گویا مقامات شوروی نارضایتی خود را از گسترش مقاومت و سخت گیری های حفیظ الله امین به تره کی اطلاع می دهند و از او می خواهند که از امین دوری گزیند. 
حفیظ الله امین که از موضوع مطلع شده بود، بعد از بازگشت تره کی از شوروی، ابتدا او را از قدرت خلع کرد و سپس در قصر ریاست جمهوری به وسیله افراد امین به قتل رسید. 
«عبدالودود» رئیس مخابرات گارد جمهوری که بعدها اعترافاتش در روزنامه انیس کابل و روزنامه اطلاعات تهران منتشر شد، به همراه «روزی» رئیس ارکان سیاسی گارد و محمد اقبال رئیس اطلاعات گارد، سه نفری بودند که به طور مستقیم در قتل تره کی دست داشتند. 
این جملات، بخشی از اعترافات منتشر شده محمد اقبال است: «در این وقت تره کی که دهنش خشک شده بود آب خواست، اما روزی اجازه نداد که به او آب داده شود. روزی و اقبال دستان تره کی را بسته و او را در همان تخت بی پایه خواباندند. روزی ناگهان با هر دو دست گلوی تره کی را محکم گرفت و اقبال نیز به کمک او شتافت. آنها بالش کوچکی را که بر روی تخت بود، روی دهن و بینی تره کی گذاشتند و لحظه به لحظه به آن فشار می افزودند. به من دستور دادند تا پای تره کی را محکم بگیرم. بالاخره پس از ده پانزده دقیقه تره کی آرام گرفت. آنگاه جسد او را در پارچه ای پیچانده با موتر به قول چکان بردیم و در قبری که قبلا تهیه شده بود دفن کردیم.» 
در تاریخ 18 میزان (مهر) 1358رادیو کابل، خبر مرگ تره کی را اینگونه اعلام کرد: «نورمحمد تره کی رئیس شورای انقلابی، در اثر مریضی شدیدی که از چندی به این طرف عاید حالش بود، صبح دیروز وفات یافت و جنازه مرحوم دیروز در مقبره فامیلی اش به خاک سپرده شد.»
به سرعت تمام عکسها و مجسمه های «رفیق» تره کی، از تمام ادارات و خیابان جمع آوری شد و حفیظ الله امین قدرت را در دست گرفت و با خشونت تمام با مخالفانش رفتار کرد، و حتی به توصیه های رهبران شوروی که از او می خواستند که از اعمال حرکتهای خود سرانه خود داری کند توجه ای نکرد و با این توجیه که «ما ده هزار ف‍‍ئودال داریم، همه را نابود می کنیم، آنگاه دیگر مسله حل خواهد شد. افغان ها تنها زور را به رسمیت می شناسند.» همچنان به خشونت های خود ادامه داد.
به هر اندازه که خشونت امین بیشتر می شد، خیزش و مقاومت در برابر او هم افزایش پیدا می کرد و سر انجام حکومت شوروی به این نتیجه رسید که امین نمی تواند با این روش در قدرت باقی بماند از طرفی گزارشاتی منتشرشده بود که امین در صدد سازش با امریکا است و حتی این شایعه قوت گرفت که وی مامور سازمان سیاه است.
تجاوز ارتش سرخ
سرانجام حکومت شوروی به این نتیجه رسید که باید به طور مستقیم در امور افغانستان دخالت کند و ابتدا شخص دیگری را جایگزین حفیظ الله امین نماید.
در روز پنجشبه 6 جدی سال 1358 در طی یک عملیات نظامی به سرکردگی ستوان «سیمیونف» که به کاخ، محل زندگی امین، یورش برده بودند در پیش چشم اعضای خانواده خود به قتل رسید و دو فرزند او نیز در این حمله کشته شدند و این گونه پرونده زندگی امین بر چیده شد.
در شب همان روز قرار بود که بیانیه «قوماندان اعلای انقلاب ثور و ریس شورای انقلابی رفیق حفیظ الله امین» از رادیو کابل پخش شود، که ناگهان برنامه های عادی رادیو با مارش نظامی قطع گردید و صدای غرور آمیز ببرک کارمل با طنین خاصی به گوش شنوندگان رسید:
بسم الله الرحمن الرحیم
این جانب ببرک کارمل، از جانب کمیته مرکزی حزب واحد دموکراتیک خلق افغانستان، و به مناسبت سقوط مرگبار و واژگون شدن رژیم فاشیستی امین، این جاسوس سفاک امپریالیزم و دیکتاتور جبار و عوام فریب به شما هموطنان عذاب دیده مسلمان و مستضعف افغانستان، اعم از اهل تسنن، و تشیع، علما و روحانیون پاک نهاد و با تقوای کشور، سربازان و افسران اردوی قهرمان افغانستان، تاجران، و سرمایه داران ملی، زمین داران وطن دوست و ... که تا کنون در زیر یوغ جلادان آدمکش و شیادان تاریخ، حفیظ الله امین و امینی ها قرار داشته اید درود می فرستم...»
صدای کارمل، مردم را در حیرت عجیبی فرو برد و باور نمی کردند که شخصی چون حفیظ الله امین به این سادگی از بین رفته باشد، اما آنچه که به حیرت مردم افزود غرش طیاره ها و صدای تانک های شوروی بود که همه جا را به لرزه در آورده بود.
و این گونه بود که «رفیق» ببرک کارمل سوار بر تانک های کشور «دوست و برادر اتحاد جماهیر شوروی» وارد خاک افغانستان شد و تمام خاک افغانستان به تصرف نیروهای شوروی در آمد.
ببرک در فردای روزی که به کابل رسید در بیانیه ای خط مش سیاسی خود را بیان نمود و به مردم اعلام کرد که افغانستان بر اساس اراده اکثریت مردم، افغانستان وارد مرحله نوینی شده است و بر همین اساس جبهه ملی پدر وطن به رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان قدرت را در دست گرفته است.
شوروی بعد از تجاوز به افغانستان، متوجه شد که باید سیاست آرام تری را نسبت به مردم این کشور به کار گیرد و اندک اندک شعارهای و اصطلاحات مارکسیستی، را کم رنگ ساخت.
جهاد و مقاومت
با تجاوز ارتش سرخ به خاک افغانستان، مقاومت رفته رفته حالت جدی به خود گرفت، مردم که تجاوز یک ارتش بیگانه را به خاک خود مخالف ایمان و اعتقادات خویش می دانستند و از طرفی از زمان کودتای هفت ثور می دیدند که هر روز به اعتقادات و باورهای آنان توهین می شود، جهاد بر علیه چنین ارتشی را بر خود واجب دانستند.
از طرفی در همان زمان در کشور همسایه افغانستان، رژیم شاهی توسط مردم سقوط کرده بود و انقلاب ایران به رهبری آیت‌الله خمینی (ره) به پیروزی رسیده بود. و این حادثه مردم افغانستان را بیشتر تشجیع کرد.
برهان الدین ربانی رهبر جمعیت اسلامی افغانستان، در سخنرانی که در سال 1358 در جمع برخی از روحانیون علوم دینی و دانشجویان پاکستانی ایراد کرد، «پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ارمغانی دانست که پرده های یاس و نا امیدی را پاره کرد و ثابت ساخت که توپ و تانک نمی تواند جلو ایمان و عقیده را بگیرد».
با توجه به اینکه در ایران حکومت اسلامی به پیروزی رسیده بود، و جنبش اخوان المسلمین هم از مدتها قبل شکل گرفته بود، مجاهدین و روحانیون افغانستان، تحت تاثیر این فضا قرار گرفتند و این گونه شد که این ها هم، به تدریج داعیه دار حکومت اسلامی در افغانستان شدند.
جهاد مردم افغانستان به زودی چنان فراگیر شد که ماشین ارتش سرخ را در افغانستان زمین گیر کرد و حکومت شوروی با فرستادن زبده ترین نیرو های نظامی و اطلاعاتی خود هم نتوانست از مقاومت مردمی جلو گیری نماید.
سرانجام حکومت شوروی به این نتیجه رسید که باید ببرک کارمل را از صحنه قدرت حذف کند تا بلکه بتواند نیرو های خود را از باتلاقی که در آن فرو رفته است نجات دهد، البته این نکته را نباید از یاد برد که تغییرات و دگرگونی های که در سطح بین المللی برای شوروی اتفاق افتاد دراین تصمیمات، بسیار موثر بود.
اولین زمینه خروج شوروی از افغانستان در بر کناری ببرک کارمل از قدرت بود، که در 8 حمل 1365 از کارمل خواستند که به بهانه بیماری کابل را ترک کند و به مسکو برود و جای خود را به دوستان جوان خود بسپارد. اگر چه این امر بر کارمل بسیار ناگوار آمد اما ناچار بود و باید این دستور را می پذیرفت.

ببرک کارمل به قصد معالجه به مسکو رفت، و در غیاب او دکتر نجیب الله قوای مسلح را رهبری می کرد و زمام امور در دستان او قرار گرفت. و در اندک زمانی شرایط برکناری کارمل را مساعد ساخت و وقتی که کارمل در 11 ثور 1356 به کابل بازگشت فقط از سوی سازمان زنان و دوستان نزدیک خویش به صورت غیر رسمی استقبال شد.
نجیب الله
و سرانجام، شورای انقلابی، حزب دموکراتیک خلق افغانستان، با مشورت مقامات شوروی، برکناری کارمل را از رهبری این شورا بررسی کرد و در نتیجه تصمیم گرفته شد که دکتر نجیب الله به جانشینی او بر گزیده شود. و این گونه بود که نظر محمد، گلابزوی و یعقوبی تحت رهبری دکتر صالح محمد وزیری، نزد ببرک کارمل رفته و از او خواستند که بدون چون و چرا از مقام شورای انقلابی کناره بگیرد و رفته رفته مقام کارمل تا سطح عضو کمیته مرکزی حزب تنزیل داده شد و در نهایت در 9 قوس سال 1366 دکتر نجیب لویه جرگه ای را در کابل دایر کرد و این لویه جرگه او را به مدت 7 سال به عنوان ر‍یس جمهور افغانستان بر گزید.
مهمترین کاری که دکتر نجیب بعد از رسیدن به قدرت دنبال کرد، فراهم ساختن زمینه خروج نیروهای شوروی از افغانستان بود که در کنار این هدف مهم، می خواست با شرکت دادن برخی از گروه ها و افراد در ساختار قدرت، به جنگ پایان دهد و یا دست کم از توان نیروهای مجاهدین بکاهد.
آخرین سربازان شوروی در 26 بهمن سال 1367 خورشیدی از افغانستان خارج شدند، و تحلیل همه این بود که دولت نجیب الله بدون پشتیبانی سربازان ارتش سرخ سقوط خواهد نمود. ولی بر خلاف همه تصورات و به رغم کمک های گسترده ایالات متحده آمریکا و دولت پاکستان که به طور مستقیم در خوست و جلال آباد، نیروهای اطلاعاتی ارتش پاکستان، مجاهدین را یاری می کردند باز هم دکتر نجیب بر قدرت باقی ماند. 
نجیب، برنامه های خود را در قالب «مصالحه ملی» پیاده کرد و تا حدودی در برنامه خود موفق هم شد، با خروج ارتش سرخ از افغانستان تا چند سال دیگر هم نجیب به حکومت خود ادامه داد. و حتی در چند جنگ که مهمترین آنها جنگ جلال آباد بود بر مجاهدین پیروز شد و بعد از آن حالت تهاجمی نسبت به مجاهدین را به خود گرفت.
دکتر نجیب هر چند توانست برای مدتی در مقابل مجاهدین ایستادگی کند ولی هیچ وقت موفق نشد که مجاهدین را با خود در آشتی ملی همراه کند و گروه های جهادی همچنان او را دست نشانده دولت شوروی می خواندند وفقط با رفتن او از قدرت راضی می شدند.
سر انجام مجاهدین با کمک‌های سرشاری که از جانب دولت پاکستان دریافت می‌کردند و حتی در چند جنگ مهم نیروهای اطلاعاتی ارتش پاکستان دخالت مستقیم داشتند. دولت نجیب الله در 7 ثور سال 1371 از پای در آمد.
در روز هشتم ثور مجاهدین وارد کابل شدند و پیروزی انقلاب اسلامی افغانستان را اعلام کردند. با ورود مجاهدین به کابل، خیلی زود جنگ های داخلی آغاز شد، و مجاهدین که نه تجربه حکومت داری داشتند و نه هم طرح و برنامه‌ای مشخص برای حکومت، درگیر جنگ های داخلی شدند و افغانستان را وارد مرحله دیگری از تاریخ خود نمودند.

انتهای پیام/ ر

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.
آخرین اخبار پربازدیدترین اخبار