• آب و هوا
  • فلزات گرانبها
  • ارز (افغانی)
طنزهای تلخ کشورم افغانستان
تاریخ:۰۸:۰۱ - ۱۳۹۹/۰۸/۲۷ کدخبر: ۱۳۹۹۰۸۲۶۰۰۰۸۲۰
ارزگانی نوشت: دولت مردان کابل که تاکنون کمترین شک و تردیدی نسبت به صداقت و حمایت حامیان غربی خود نداشتند، چشم بسته و سر تاپا وابسته، دل به حمایت غرب خوش داشتند، و ساده اندیشانه، خواب حکومت کردن برای سالیان دراز در سر می‌پروراندند.

به گزارش خبرنگار سایت افغانستان خبرگزاری فارس، «سید محمود هاشمی ارزگانی» از صاحب‌نظران علوم سیاسی و دینی افغانستان طی یادداشتی اختصاصی به بیان اتفاقات و حوادث اخیر افغانستان پرداخت.

در این یادداشت آمده است: یکم: روزگاری نه چندان دور، افغانستان به بام آسیا مشهور بود، و مردمانش به سخاوت و مهمان‌نوازی، مناعت و قناعت، شجاعت و استقلال، گردن فرازی و بیگانه ستیزی شهره بود. همت‌های بلند و بازوهای توانمند افغانستانی‌ها، جز در شکست اهریمنان و به خاک مالیدن پوزه امپراتوری‌های توسعه طلب و استعمارگری چونان انگلستان و شوروی، قد نمی‌داد، و به هرباری که نیاز افتاد، بهای عزت و استقلال خود، هزاران خون و قربانی را پذیرا شد.

آنک اما، چهل سال و اندی است که افغانستان، آیینه تمام نمای خفت و ذلت، نفاق و شقاق، آوارگی و بردگی، و درویش دلق به دست سر هر کوچه و کوی و برزن است و رشته امور، نشستن و برخواستن، آرایش و پیرایش، باید و نباید، صلح و جنگ، دوست یابی و دشمن شناسی، در دست فرنگیان و فرهنگ آموختگان دیار فرنگ- گاه شرقی و گاه غربی- است؟

دوم: هرچند که از سر کیاستِ مدیران، مردان به ظاهر بزرگ و بزک شده، تحصیل کردگان و سیاست دانان کشور، و در إزای ثمن بخسِ اسقلال و آزادی، پیمان‌ها و میثاق‌های چندلایه پیدا و پنهانِ استراتژیک و امنیتی، با قدرت برتر نظامی و اقتصادی عالم – به منظور تأمین امنیت و مقابله با دشمنان مفروض و مغروض، منعقد شده است، ولیکن نسخه پیمان و تکیه بر قدر قدرت‌ها، نه تنها دردی از هزاران درد وطنم را التیام نبخشیده که غده چرکینِ عفونت زا و تازه‌ای بر تن نحیف کشورم افزوده است و افغانستان در مسابقه نا امن ترین‌ها، در جایگاه و سکوی ناامن ترین کشورهای دنیا ایستاده است؟

سوم: بیست سال پیش  پیمان ناتو به سرکردگی ایالات متحده آمریکا به عزم مبارزه با تروریسم (القاعده و طالبان) و بر چیدن کشت و تولید مواد مخدر، افغانستان  را اشغال کردند و آنچه از دوران اشغال شوروی سالم مانده بود ویران و تخریب کردند، اما اکنون این سؤال در ذهن آحاد مردم افغانستان  نهفته است که برآیند لشکرکشی و جنگ بیست ساله علیه تروریسم و ریشه‌کنی موادمخدر چه بوده است؟

پاسخ این پرسش دشوار نیست، کافی است، نگاه هرچند گذرا به هر دو عرصه بیفکنیم:

الف/ در ساحت مبارزه با مواد مخدر، حضور ناتو نه تنها به محو کشت و تولید تریاک نینجامیده است،  بلکه، ثمره آن از سویی، گسترش اعتیاد، کشت و تولید چند برابر مواد افیونی، و از دیگر سوی، تبدیل آن به مواد پیشرفته و صنعتی و ارزش افزوده است و همزمان به جای آن که محصول مزارع تریاک به روش‌های سنتی، در خانه‌های گلی دهقانان گرسنه و فقیر، بسته‌بندی و با الاغ و شتر به مقاصد نزدیک و بهای اندک فروخته و یا قاچاق شود، در پایگاه‌های حفاظت شده نظامی چون پایگاه هلمند، قندهار و لشکرگاه، تبدیل به مواد صنعتی، پروسس وبی‌هیچ  بررسی، پرسش و مانعی، با هواپیماهای غول پیکر باری، به اقصی نقاط عالم  منتقل و به وسیله کارتل‌های وابسته به سازمان‌های جاسوسی، عرضه بازار مصرف، و میلیاردها دلار نصیب دلالان بین المللی می‌شده است.

یکی از دلایل تخریب  پایگاه‌های نظامی پس از ترک آن‌ها توسط خود نیروهای ناتو را درهمین نکته باید جست. تخریب کامل می‌شود، تا هیچ اثری از جرم ارتکابی آنان برجای نماند.

ب/ اما در عرصه مبارزه با تروریسم، برآیند پیدای لشکرکشی آمریکا و ناتو، چند چیز بوده است:

1. آزمایش سلاح‌های ناآزموده کشتار جمعی، همچون مادربمب، در حیات خلوت و فضای امن  و بی‌چون و چرای افغانستان.

2. تخریب محیط زیست و نابودی بقایای برجای مانده از دوران هجوم پیمان ورشو، و آلوده ساختن وجب وجب خاک  افغانستان به مواد شیمیایی و انواع سموم ضررسان به انسان، مواشی و گیاهان، که تا سال‌های سال استعداد کشاورزی و دام‌پروری از طبیعت، و قدرت و توان باروریی مردان، زنان، و نقص خلقت نوزادان را در پی خواهد داشت.

3. به غارت رفتن سرمایه‌های قابل انتقال مردم افغانستان، همچون، آثار باستانی، معادن و سنگ‌های گران قیمت و نایاب در سایر نقاط جهان.

4. قتل هزاران انسان، زنان، کودکان، مردان و زنان سال خورده و پیر، بی‌هیچ گناه و تقصیر.

5. سرخوردگی و ناامیدی مردم به یژه نسل جوان، از آینده و آواره شدن به چهار گوشه و اکناف جهان.

6.کاهش روح بیگانه ستیزی، و استقلال خواهی در مردم افغانستان.

7. لگد مال شدن ارزش‌های فرهنگی – دینی و اخلاقی مردم متصلب و دین مدار افغانستان.

8. تحقیر و ذلیل شدن مردان و زنان غیور آن کشور.

9. تقویت تروریسم و فروپاشی جبهه مخالف تروریسم طالبانی و گروه‌های تکفیری؟

در توضیح آخرین گزینه باید افزود؛ مردم افغانستان تا قبل از لشکرکشی اردوگاه به اصطلاح ضد تروریستی غرب، بی‌اعتنا و اتکا به نیروهای خارجی، اصل موجودیت تروریسم بین المللی- القاعده و طالبان- در دیار مجاهدان را بر نتافته بودند، و در مقابل چند صباح  امارت طالبانی و اندیشه واپسگرایانه سلفی، به ستوه آمده و یک پارچه و متحد در پی نابودی آن بودند،  و می‌رفت تا ریشه و بنیاد گروه‌های تروریستی برای همیشه از افغانستان برچیده شود، اکنون اما در پساوند بیست سال حضور ده‌ها هزار نیروی نظامی پیمان ناتو، و در آستانه خروج آنان از افغانستان، از یک طرف به اعتراف دولت مردان افغانستانی و آگاهان نظامی و سیاسی، بیش از بیست گروه تروریستی در افغانستان حضور فیزیکی و فعالیت نظامی دارند، و از طرف دیگر، مردم آن کشور چنان فرسوده، خسته و درمانده شده‌اند که یارای کمتر مقابله با گروه‌های تروریستی داعش، القاعده و طالبان را در خود نمی‌بینند، و از سر درماندگی چشم بر روی سلطه سیاه امارت بسته، پیر و جوان، زن و مرد کارگر و کشاورز، اندیشه ورز و سیاست‌گر، مصحف به دست، در پای تخت این کشور و آن کشور، به دنبال صلح با طالبان‌اند، و حداکثر خواسته سیاست‌گران زیرک و کار کشته، رزرو کردن صندلی در حاکمیت و یا لااقل بیزاری جستن از گذشته شرم آور جنگیدن با طالبان و کسب بّراتِ نجات و تضمین حیات، در ظل آمارت آینده طالبانی است؟

چهارم: تسلط طالبان با اندیشه‌‌های قرون وسطایی بر بیشتر خاک افغانستان و هم پیمانی آن با القاعده که برنامه ریز و مجری حوادث یازده سپتامبر شناخته شد، به ظاهر باعث یورش پیمان ناتو به رهبری آمریکا  به افغانستان گردید. رژیم طالبان به دلیل فقدان پایگاه مردمی و با کمک مردم، در کمترین زمان ساقط شد و دولتمردان غربی آن را به‌عنوان پیروزی بزرگ بر تروریسم، به رخ جامعه جهانی و افغانستان کشیدند و زندگی امن و آسوده را به مردم زجر کشیده افغانستان نوید دادند.

گروه طالبان چند صباحی از دیدها پنهان بود اما اندک اندک دوباره به میدان‌های نبرد بازگشتند، و این بار شعارهای مقبول و پذیرفته‌تری داشتند؛ مبارزه با اشغالگران غربی، حال آنکه در دوره قبل  و جنگ با حکومت مجاهدین، فاقد چنین توجیه و دلیل بودند. مبارزه طالبان علیه حکومت حامد کرزی و اشرف غنی نیز به جرم دست نشانده بودن آنان ادامه یافت.

اکنون گروه طالبان  به مراتب نیرومندتر از قبل به میدان آمده و با حضور داشت قوای بین المللی و ارتش چندصد هزار نفری افغانستان، بخش بزرگی از خاک آن کشور را تصرف کرده و در جایگاهی قرار گرفته است، که دولت آمریکا مستقیما با آن‌ها وارد مذاکره می‌شود و پیمان صلح امضا می‌کند؟

پنجم: دو طرف جنگ و کشتار در افغانستان، یکی گروه طالبان و دیگری مردم و دولت افغانستان است، و حسب قاعده اگر صلحی به میان آید و پیمانی بین دو طرف امضا شود، می‌بایستی یک طرف گروه طالبان و طرف دیگر نماینده‌ای از حکومت افغانستان باشد که پای معاهده صلح را امضا کنند، اما در افغانستان، معرکه جنگ بین طالبان و حکومت، داغ است، و معاهده صلح، بین طالبان و نماینده آمریکا به امضا می‌رسد، و آقای خلیل زاد فرستاده ویژه حکومت آمریکا، از جانب حکومت افغانستان تعهد می‌سپارد که پنج هزار و ششصد زندانی طالبان آزاد شود، دولت افغانستان نیز در مدت زمان بسیار کم، مستأصل و ناگزیر، تمام آن زندانیان را آزاد می‌کند، بدون آنکه در برابر این قدام چیزی به دست بیاورد؟

ششم: طالبان در پیمان صلح با آمریکا تعهد سپردند که هیچ نظامی غربی را تهدید به مرگ نکنند و در آینده نیز حافظ منافع آمریکا در منطقه باشند و تاکنون هم بدین تعهد کاملا پایبندی نشان داده‌اند. در جریان امضای پیمان صلح، هریک از دو طرف – طالبان و آمریکا- یکدیگر را به آغوش کشیدند و طالبان مجاهد و مستجاب الدعوه حتی برای پیروزی دونالد ترامپ  در رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری آمریکا دست به دعا برداشتند، اما در همان حال، برحملات خود علیه مردم عادی افزوده و از ریختن خون مردم  بی‌گناه اعم از دانشگاهی و دانش آموز، معلم و مولوی، کارگر و رهگذر و نظامیان مسلمان افغانستان به جرم و اتهام دست نشاندگی غرب، دست نکشیده و کشتن آن‌ها را حلال، بلکه می‌شمارند؟

این رویه و استدلال، شبیه و یادآور طنز شرم‌آوری است که می‌گویند: «مردی به ادعا مؤمن، در دام زنا افتاد، در حین عمل زنا، چشم‌ها را فروبسته بود، زن زناکار از او پرسید، چرا چشم فرو بسته‌ای؟ مرد پاسخ  داد، مگر نمی‌دانی نگاه به نامحرم جایز نیست؟»

هفتم: یکی از اهداف اعلام شده و شعارهای فریبنده غربی‌ها در اشغال افغانستان، دولت‌سازی مدرن، مبتنی بر ارزش‌های دموکراسی، آزادی و حقوق بشر بود. محض خالی نماندن عریضه، در سه دوره دولت‌های نیم بند انتخابی و با رآی جمعی از مردم روی کار آمد. اما در سوی دیگر ماجرا و در این خلال، دولت‌های غربی با تغییر رویکرد بر مبنای نقشه بلند مدت جهانی و منطقه‌ای، همراه با پاکستان و دولت‌های عربی درصدد تقویت طالبان و زمینه‌سازی برای بازگشت امارت طالبان بودند.

زیرا که پیش از این و در کشورهای عرب نشین خلیج، به تجربه دریافته بودند، که جنس امارت طالبانی، از هر نوع حکومت دیگری با منافع غرب همسو و همخوان است. فروش میلیاردها اسلحه به کشورهای کوچک و ثروتمند خلیج، رهایی آمریکا از ورشکستگی اقتصادی به برکت پول نفت و اماکن مقدس اسلامی، دوستی پنهان سعودی و آشتی آشکار و ذلیلانه بحرین، امارات و سودان با رژیم غاصب اسراییل، همه و همه نمونه عینی از برتری سیستم حاکمیت‌های دینی – استبدادی، در این بخش از منطقه، بر سایر انواع حکومت‌ها از منظر منافع کلان غرب است.

دولت مردان کابل که تاکنون کمترین شک و تردیدی نسبت به صداقت و حمایت حامیان غربی خود نداشتند، چشم بسته  و سر تاپا وابسته، دل به حمایت غرب خوش داشتند، و ساده اندیشانه، خواب حکومت کردن برای سالیان دراز در سر می‌پروراندند و در مسابقه تصاحب قدرت در فاصله  چند متری از یکدیگر، دو تحلیف برگزار و دو کابینه تشکیل می‌دادند.

آنک و ناگهان خود را بر سر دوراهه  مرگ و قبول طالبانسیم و کنار رفتن از قدرت می‌بینند و سراسیمه در تکاپوی راه گریز و رستن از این دام‌اند؟ گویی حق با آن‌هاست، چه این که قراین و شرایط حکایت از آن دارد که هرگاه حکومت کنونی تسلیم طالبان نشود، سر نوشت دکتر نجیب برای آنان قطعی و گریزناپذیر است. مگر آن که دستی از غیب به یاری آنان بشتابد و تقدیر الهی به‌گونه‌ای جز این رقم خورده باشد؟

هشتم: بی‌تردید، رهایی و آزادی افغانستان از چنگال ابرقدرت شرق رهاورد جهاد و رشادت‌های بی‌بدیل مجاهد مردانی بود، که بی‌نام و نشان و فارغ از رسیدن به پست و مقام، آب و نان- آن سان که امروزه موتور محرکه مدیران و سیاست پیشگان ماست- سنگرهای جهاد و عزت را پاس داشتند و با جان فشانی‌ها و رنج‌های بیرون از وصف و ترسیم قلم، نه تنها دست اشغال گران را از قلمرو افغانستان کوتاه کردند و صد و بیست هزار ارتش تا به دندان مسلح شوروی را که با هدف استراتژیک بلعیدن و حذف افغانستان از نقشه سیاسی جهان، و تسلط بر آب  راه‌های بین المللی وارد افغانستان شده بودند از کشور اخراج کردند که افزون بر آن، کشور شوراها و داعیه‌دار حاکمیت پرولتری و جهانی را از نقشه جغرافیای جهان حذف کردند و به جنگ سرد و اندیشه مارکسیسم پایان بخشیدند، و بدین سان جهاد افغانستان را می‌توان تنها جهادی نامید که منافع آن محصور به قلمرو سرزمینی خاص نبود، بلکه همه ساکنان زمین، از جمله دنیای غرب وامدار جهاد و جنگ مقدس مردم افغانستان هستند.

تعداد پر شمار آن مجاهدان  به جمع رستگاران و حلقه( عندربهم یرزقون) پیوسته‌اند. آفریدگار عالم به مثابه میزبان شهیدان چندان جایگاه و منزلت رفیع برای آنان رقم زده که حتی سخن و گمانه همسان انگاری آنان با دیگر کسان را ممنوع و ناصواب بر شمرده و فرموده است: «ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتا» و «لا تحسبن الذین  قتلوا فی سبیل الله امواتا» که خود آموزه و پیامی است برای ما، تا مقام آن دسته از مجاهدان را که آنک در میان ماست، چندان گرامی بداریم که حتی از گفتار و پندار ناصواب درباره آنان بپرهیزیم.

رسم انسانیت، اخلاق و دیانت و عقلانیت نیز می‌طلبد تا جهاد مجاهدان را پاس داریم  و مرتبت اجتماعی آنان را از مجرای سپردن مسؤلیت‌های مهم امنیتی و نظامی، گرامی بداریم، چه آنان صداقت و میهن دوستی خویش را به اثبات رسانده‌اند. همان سان که در تمام جوامع و عرف بشری، تإمین نیازهای زندگی، تقدیس قهرمانان آزادی، و استفاده از تجارب آن‌ها مرسوم و ستوده است.

در افغانستان اما، از یک سوی، به تروریست‌ها وحشت پیشه، لقب برادر داده می‌شود و مجاهدان جنگ سالار خوانده می‌شوند. نیروهای مجرم، و آدم‌کشان تروریست، به پیمانه هزاران هزار بی‌هیچ محاکمه و مجازات، از بند رها می‌شوند و درست در همان زمان شمار اندک و انگشت شماری که از چهره‌های جهادی در کشور باقی مانده و بی‌توقع و تولع با کدیمین روزگار می‌گذرانند بدون اثبات جرم و حکم  قضایی دست گیر و راهی زندان می‌شوند، که از آن جمله می‌توان به کاتب محبوب بنایی و محمدداود افشار اشاره داشت.

بنایی را از سالیان دور می‌شناسم، سال( 62 ) زمانی که برای دفاع از وطن و ادای وظیفه جهاد، به هرات رفته بودم، مقر نظامی کاتب محبوب به‌عنوان فرمانده حزب الله در منطقه «دیوانچه» هرات قرار داشت. شهید زنده یاد صفی الله افضلی در سوی دیگر همین منطقه پایگاه داشت و فرمانده نیروهای جهادی جمعیت اسلامی بود و همچنین دیگر مجاهدان وابسته به احزاب اسلامی در آن نواحی حضور داشتند.

روابط نیک آقای بنایی با دیگر فرماندهان و مجاهدان، زندگی ساده و بی‌آلایش، اخلاص و توکل و عبودیت و بندگی، نیایش‌های شبانه او مایه غبطه ناظرین  و افتخار خود او بود.

هرگز از یاد نمی‌برم شبانگاهی را که دسته‌ای از مجاهدین حزب الله(14نفر)  به فرماندهی  شهید عبد القادر رباط کشمیری را که از برادران اهل سنت بود، تنگاتنگ غروب از زیر قرآن گذراندیم تا به کمک مجاهدین در منطقه دیگری بروند ولی سوگمندانه حدود نیمه شب، هنگام عبور از «تیرپل» به کمین روس‌ها خوردند و همه یک جا به شهادت رسیدند. بچه‌های پایگاه می‌باید از تاریکی شب برای انتقال اجساد استفاده می‌کردند و پای پیاده مسافت پایگاه تا محل تیر پل راه می‌پیمودند و بدن‌های شهیدان را برروی دوش تا پایگاه می‌آوردند.

این در حالی بود که برخی از آنان چکمه نظامی که بماند بلکه، از کفش هم محروم بودند، و دمپایـی (چپلک) های پاره به پا داشتند. فرمانده بنایی که خود وضعیت بهتر از آن‌ها نداشت، چه غصه‌ها که نمی‌خورد، اما توان نداشت که برای آنان کفش مناسب تهیه کند؟

پس از دوره جهاد و حاکمیت رژیم طالبانی او همانند بسیار دیگر ناگزیر راه مهاجرت در پیش گرفت. در دوره مهاجرت نیز در کمال سادگی  قناعت و مناعت زیست. پس از دگر دیسی اوضاع سیاسی، به افغانستان برگشت و به زندگی عادی مشغول بود، بی چشم داشت منصب و مقام، و داعیه مال و منال در قبال سال‌ها مجاهدت با کمونیسم و تروریسم.

در این روزها از طریق رسانه‌ها اطلاع یافتم، نیروهای امنیت گستر دولت فخیمه دکتر اشرف غنی، کاتب محبوب بنایی را دستگیر و راهی زندان کرده است. بی‌اختیار سال‌های مجاهدت سخت او برای دفاع از دیانت، استقلال، آزادی، عزت، شرافت و ناموس وطن بر خاطرم گذشت. و نیز به یاد بگیر و ببند و کشتارهای سازمان امنیتی و مخوف رژیم خلق و پرچم و سرنوشت عبرت آور آن‌ها افتادم و از خود پرسیدم: آیا فاصله زمانی ما تا آن زمان چندان هست که از یاد برده باشیم؟

آیا خوش خدمتی برای بیگانگان و سازمان‌های جاسوسی غرب همان سر نوشت «خاد» را که به فرمان «کا گ ب» هزاران جنایت را مرتکب شدند و صدها انسان را به سیاه چاله انداختند و نابود کردند، برای ما رقم نخواهد زد؟

بی‌تردید قوانین حاکم بر تاریخ و جوامع بشری یکی است. چنان که گفته آمد، قراین و شواهد نیز از همین اکنون پیداست که  ستاره بردگی برای بردگان غرب در حال افول است و دست انتقام الهی این بار، گلوی سرسپردگان اجانب غربی را به سختی خواهد فشرد، سخت‌تر از ترکی، حفیظ الله امین و نجیب وبدان سان که در همین زمان و مکان نزدیک، فرجام  وابستگی به غرب را درپرونده و پایان حیات ننگین صدام حسین  ومعمر قذافی به تماشا نشستیم!

پس برماست که به خود آییم و تا دیر نشده است از کرده خود پشیمان شویم و در پی جبران برآییم و دست از بند کشیدن آزادگان مؤمن، مجاهد و میهن دوست برداریم.( فاعتبروا یا اولی الابصار)!

انتهای پیام/ ر

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.